خرید بک لینک

درباره سایت

say Hello to LoVe

امکانات وب

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ ولنتاین مبارک؟!؟! ناراحتین که روز ولنتاین کسیو ندارین باهاش برین بیرون؟!؟ . . . .

برچسب: ولنتاین,مبارک؟؟, نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ ღ♥ღ می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ مهمان ناخوانده مهمان ناخوانده ی قلبم... بمان... بمان، که ماندنت را سخت دوست دارم...&

برچسب: ناخوانده, نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ بی تو دلتنگی منو میگیره.... هر جای دنیا میخواهی،باش…!!! من…!! احساسم را…!!!با همیندس

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ . . . . یک وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی…چرا که رسوا خواهم شــــــــــــد…!و همه خواهند

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ حوالی... من…!مرا که میشنـاسی؟! خودممکسی شبیه هیچکس!کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکن

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ این روزها یا ب تو می اندیشم یا ب این می اندیشم که چرا ب تو می اندیشم¿¡ )(: مرگم باد... اگر لحظه ای کوتاه بیایم از تکرار این پیش پا افتاده ترین حرف که دوستت دارم...

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

راست می گفت....

راست می گفت که عشق

هیچ مرز و حصاری را نمی شناسد

و وقتی چهره می نماید

نه مرز و نه مرگ

و نه هیچ مانع دیگری

در برابرش توان ایستادن ندارند!!!

راست می گفت که نمی توان

دنبال عشق گشت

خودش بدون خبر می آید

و تو می مانی و احساس غریب

که اگر بخواهی در برابرش بیاستی

خودت را انکار کرده ای

و فریادت را از درون خاموش کرده ای !!!

پ.ن:دست خودم نبود...

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی